تو عاشقی؟ - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:45
اینکه آدم نام خودش را بگذارد عاشق، مسئولیت بزرگی است. من که هیچگاه از تهِ دل این اجازه را به خودم ندادهام. به نفسم میگویم غرورت را ببین. ترس از فکر مردم را ببین. حالا چه میگویی؟ خودت را گول زدی؛ خدای عاشقان را که نمیتوانی. چقدر حاضری از خودت، رویاهایت، اعتقاداتت و اهداف غیرمعنویات بگذری به خاطر عشقت...
خواب - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:12
تو کیستی که گاه و بیگاه در خوابهایم ظاهر میشوی؟ در این رویاهای غریبم، گاه دلت میخواهد که بگویی دوستم داری و گاه، با گرفتن دستِ دختر دیگری، قلبم را تکهپاره میکنی. در این خوابها، گاه مرا به آغوش میکشی و گاه، هرچه به چشمانت مینگرم هیچ نظر نمیکنی. تو کیستی که این چنین از نظرم پنهان شدهای؟ وای به حال من ...
پیدا - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:11
حال کجا نشانی از تو پیدا کنم؟ اصلا مگر گم کرده بودم که حالا بیابم؟ مگر پیش از این چیزی به دستم رسیده بود؟ چه سرنوشتی.
نور - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:11
قطعا میدانید که... ...وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ... بخش از آیه ۲۶ سوره نور
عشقِ کلاس - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:11
حقیقتاً دلم میخواست امروز به دانشگاه میرفتم و سر کلاسی مینشستم. غرق درس استادی میشدم و جزوهای برمیداشتم. پس از اتمام کلاس، به دو میرفتم و قمقمهام را پر از چای میکردم و دوان دوان در حالی که چای داغ به سقف دهانم تاول مینشاند، به کلاس بعدی میرفتم. هنوز دوران دانشجوییم تمام نشده؛ اما دلم به همین زودی تن...
خواب تو - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:11
باز هم خواب تو. اینبار خواب مادرت را دیدم که با من سخن میگفت. چیزی از آن سخنان به خاطرم نمانده. پس از مکالمه، در مسیری مدور، شروع کردم به دویدن. داشتم میدویدم که صدای پایی از پشت سر شنیدم. صدا داشت نزدیک و نزدیکتر میشد. آنقدر صدا نزدیک شد که حتی نفسها را هم توانستم بشنوم. صدا گفت: «خواهش میکنم پردیس...
طبیعی است؟ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:10
از ماندن در خانه خسته شدهام ولی دلم نمیخواهد از خانه بیرون بروم. از خوابیدن متنفرم ولی دوست ندارم از بینِ پتوهایم خارج شوم. طبیعی است؟
طاقت - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:10
دیگر طاقتم دارد تمام میشود. داشتم دارالمجانین را میخواندم که با خود اندیشه کردم این همه تبوتاب درونی چه سود به خاطر یک خلق خدا؟! رفتم سراغ دارالمجانین چرا که بسیار عجیب شده حالات روحیام. از کائنات کمک طلب میکنم و گاه، صدایش را از پشت سر میشنوم. مانند همان صوتی که در خواب، مرا صدا کرد و نامم را بر زب...

برچسب‌های مرتبط

انتظارك صعب كلمات | انتظار شعر | بیماری ام اس | بیماری اوتیسم | بیماری لوپوس | محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم | به من فکر کن | به من فکر کن مصطفی نجم بین | تو به دستهای من فکر کن | من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد