خواب دیده بودم که مادرش با من سخن گفتند، دستانم را در دستانشان گرفتند و بعد، من واردِ پیست دو شدم. داشتم میدویدم که صدای پایی شندیم. صدای پا که نزدیک شد، صدای آشنایی آمد که نامم را صدا زد. برگشتم دیدم اوست ولی ایستاده بود کنار پیست و من دیگر فاصله داشتم.
خیلی از خوابهایم تا به حال تعابیر جالبی داشتهاند. از آن شب تاکنون در فکرم که تعبیر این خواب چه میتواند باشد. بسیار خوشبینانه در مورد گذشته و بدبینانه در مورد حال اندیشیدم.
تعبیر خواب، عیناً همان است که دیدم. فاصله، خودخواسته بوده است لابد؛ برعکسِ نزدیک شدنِ غریبانهی دلها که ناخودآگاه بوده است.
نمیدانم کِی و با کدام نشانه بالاخره میتوانم با جرأت بگویم که این قصه به پایان رسید. تلخیاش از این است که دیگر در انتظار رسیدن به نقطهی پایانم؛ نه نقطهی آغاز زندگی.
برچسب: تعبیر خوابمار,تعبیر خوابمرده,تعبیر خوابموش,تعبیر خوابماهی,تعبیر خوابمدفوع,تعبیر خوابم,تعبیر خوابمورچه,تعبیر خوابمو,تعبیر خوابمرغ,تعبیر خوابمارمولک,
نویسنده: ابوالفضل قاسمی